محمدجواد رضائی

رواق؛ جستارهایی در باب اقتصاد، فلسفه و سیاست

محمدجواد رضائی

رواق؛ جستارهایی در باب اقتصاد، فلسفه و سیاست

سایت شخصی محمدجواد رضائی

چکیده و لینک دریافت مقاله‌ای پژوهشی با عنوان « روش علمی نیوتن در علم الابصار» نوشته دکتر سعید زیباکلام  که در مجله پژوهش‌های فلسفی-کلامی منتشر شده، تقدیم می‌شود. مطالعه آن را به علاقمندان به فلسفه علم و نظریه سازی توصیه می‌کنم.

                                                                                                                   

چکیده: عموما تصور می شود که نیوتن از بدو کاوش های طبیعت شناسانه اش دارای روشی بوده که همواره از آن آگاهانه پیروی می کرده است و دو کتاب بسیار تاثیرگذارش، اصول ریاضی فلسفه طبیعی و علم الابصار، مولود پیروی از آن روش است. اما اینشتاین هشدار می دهد که اگر می خواهید چیزی از فیزیکدانان درباره روش هایی که به کار گرفته اند بدانید "به حرف های آنها گوش ندهید، و توجه خود را معطوف به اعمال آنها کنید".

با توجه به هشدار تامل انگیز اینشتاین، در این مقاله کوشیده ام تا اولا آنچه نیوتن در طبع های مختلف علم الابصار درباره روش علمی و قواعد روش شناختی اش اظهار کرده مورد بازیابی و شناسایی قرار دهم. ثانیا، تلاش شده تا آنچه را نیوتن در عمل انجام داده شناسایی و ارایه کنم. در جریان این بازشناسایی ها، آشکار می شود که میان آنچه نیوتن درباره روش کار و کاوش گفته و آنچه در عمل انجام داده تغایر و تعارضات آشکاری وجود دارد. همچنین، این کاوش آشکار می کند که ابدا چنین نبوده که از ابتدا نیوتن به یک مجموعه خاصی از قواعد روش شناختی آگاهی داشته و از آنها آگاهانه پیروی کرده است. نیوتن تنها پس از مواجهه با سیل خروشانی از انتقاداتی که متوجه طبع اول اصول ریاضی شد به قواعد روش شناختی روی آورد.

در طبعهای مختلف کتاب علم الابصار در سال 1704، 1706، 1717، نیوتن به تدریج به طرح قواعد و اصول روش شناختی و مابعدالطبیعی ای می پردازد تا نظریات طبیعت شناسانه اش مقبول و موجه شود.

بارگیری متن کامل

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۲ ، ۱۱:۴۳
محمدجواد رضائی

مقاله‌ای با عنوان « تفسیری نو از اعتباریات علامه طباطبایی با نگاهی تطبیقی به رساله اعتباریات و تفسیر المیزان» انتشار یافته که مطالعه ان برای خوانندگان مقاله ششم اصول فلسفه و روش رئالیسم علامه بسیار ضروری است. سعی مقاله نیز بر رفع سوء تفاهمهای برآمده از مقاله ششم است. بهرحال چکیده و لینک بارگذاری آن تقدیم می‌شود.                                                                                                                


چکیده: علامه طباطبایی گاه باید و نباید را از اموری اعتباری می داند که انسان آن را بین خود و فعلش جعل می کند تا فعل ضرورت یابد. درباره معنای حسن و قبح هم ایشان دو نظر دارد: 1) حسن و قبح را امری اعتباری، و عبارت از ملایمت و منافرت با طبع انسان دانسته است، و از آنجا که انسان ها در طبع با هم متفاوت اند، حسن و قبح را از امور نسبی شمرده است؛ 2) حسن و قبح را عبارت از ملایمت و منافرت فعل با غایت مطلوب دانسته است. معنای دوم علامه از حسن و قبح ما را به این نکته رهنمون می سازد که ایشان حسن و قبح را در این معنا معقول ثانی فلسفی می داند؛ اگرچه به آن تصریح نمی کند. مهم تفکیک این دو معنا از یکدیگر است، کاری که هیچ کدام از شارحان علامه به آن نپرداخته اند. نگارنده در این مقاله کوشیده است با نگاهی تطبیقی به رساله اعتباریات و مباحث تفسیر المیزان دیدگاه علامه را واکاوی، و تفاوت نظریه او را از دیدگاه نسبی گرایان و شکاکان آشکار کند.

بارگیری متن کامل

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ شهریور ۹۲ ، ۱۱:۳۱
محمدجواد رضائی

 

1. صفحه نظریه بازی‌ها، اقتصاد تجربی و طراحی بازار الوین راث در هاروارد (انتقال)

2. متن مقاله ای مناسب و خلاصه با عنوان «Stable matching: Theory, evidence, and practical design»  از سایت نوبل (دریافت)

3. لوید شپلی و نظریه به هم رسانی (Matching Theory) (انتقال)

4. فایل ارائه سونمز با عنوان «How Does Matching Theory Improve Our Lives?»، که به نظر کامل‌ترین خلاصه در باب مبادله کلیه است. حداقل من در تدوین یک مقاله از آن بسیار استفاده کردم. (دریافت)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۲ ، ۱۳:۰۲
محمدجواد رضائی

منبع: نغمه مستشار نظامی به نقل از فارس

خمپاره پاره‌های دلم را نشان گرفت          آتش به خانه دل پیر و جوان گرفت

خمپاره سمت صحن حرم رفت و ناگهان         خورشید شعله ور شد و در آسمان گرفت

زینب چه قدر کرب و بلا پیش چشم داشت         تا در دمشق قافیه عشق جان گرفت

باید زبان گشود، بخوان خطبه‌ای شگرف         روشنگر آن چنان که تمام جهان گرفت

آن خطبه‌ای که شام سرافکنده می‌شنید         آن خطبه‌ای که رونق گردن‌کشان گرفت

خمپاره را کدام یزیدی به عشق زد؟         این فتنه از کدام ابوسوفیان گرفت؟

ای آبروی هرچه کلام و زن و ادب         پیشت قلم خجل شد و لکنت - زبان گرفت

قلبم فشرده تر شد و روحم شکسته‌تر         شاید خدا نخواست بمیرم، اذان گرفت

باران غم، دعای سحر، تا نماز صبح         تنها برای از تو سرودن زمان گرفت

عباس‌ها حریم تو را حفظ می‌کنند         خمپاره گرچه صحن حرم را نشان گرفت

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ مرداد ۹۲ ، ۱۳:۰۱
محمدجواد رضائی

مطلب زیر را حدود دو ماه قبل ، و البته با عجله، تدوین کرده بودم، پر بیراه ندانستم که هم اکنون در اینجا آن را بیاورم:

در نگاه اقتصادی و البته از دید سیاستگذاری و تصمیم‏گیری اجتماعی، زن و مرد در جامعه از یک نگاه، ابزارهایی برای دستیابی به وضعیت مطلوب آن جامعه خواهند بود. سیاستگذاری اقتصادی در این زمینه نیز باید به تخصیص مناسب آن‏ها در موقعیت‏های تولیدی (به معنای اعم آن) منجر شود. اما به واقع کدام موضع در قبال رویکردِ سیاستگذاران ِکلان به مسألة زن و مرد می‏تواند درست باشد؟ به راستی همه افکار، نظرات و مکاتب مختلف در این زمینه با یکدیگر اشتراک کامل دارند؟

درک وجود تفاوت در رویکردها به این مسأله، حتی نیاز به اندک ملاحظه‏ای به اصول مورد توجه برخی مکاتب و تحلیل‏های عمیق نیز ندارد. مطالعه برخی از نظرات در این زمینه و شنیدن ادعای افراد گوناگون گواه وجود تفاوت در نظرات و اهمیت بخشی به برخی از جنبه‏هاست. فردی می‏گوید « باید نسبت اشتغال زنان با نسبت اشتغال به تحصیل آنها برابری کند(دکتر روحانی).»، فرد دیگری نیز مدعی است «امروز مدعی حقوق زنان در جهان به ویژه در غرب باشیم(دکتر جلیلی).». یک بار بیان می‏شود که « اگر زنان نقش برابری در رشد اجتماعی و توسعه دارند، پس باید دارای حقوق و فرصت‌های برابری در کنار مردان باشند(دکتر روحانی).» و دیگری بر اینکه نقش اصلی زن، نقش اقتصادی نبوده بلکه هویت اصلی زن در مادر بودن وی است(دکتر جلیلی). کسی گوید « اگر بخواهیم پیشرفت و تعالی کشور را دنبال کنیم هیچ راهی جز حضور زنان در عرصه‌های مختلف مدیریت کشور نداریم(دکتر عارف).» و فرد دیگر هم بر این باور است که «واقعیت تلخی در جامعه ما وجود دارد وقتی دختران فارغ التحصیل می شوند در میدان کار کم دیده می شوند(دکتر قالیباف).» حال به واقع باید کدام نظر را پذیرفت؟ به دیگر بیان، ملاک تشخیص حرف درست و نادرست در این زمینه چیست؟

با کمی تأمل می‏توان گفت که هر جا سخن از باید و نباید است، باید دقت نمود که «هدف» از مجموعه بایدها و نبایدها چیست. با توجه به اهدافِ بایدها و نبایدها، می‏توان راجع این بایدها و نبایدها قضاوت نمود. به بیان ساده، باید دید هر جمله‏ای که شامل یک توصیه در این زمینه [و یا هر زمینة دیگری ] است، کجا را هدف قرار داده است.

این هم آشکار است که اهداف هر فرد، هر خانواده، اهداف مورد نظر هر گروه، وضعیت مطلوب و مورد توافق هر جامعه توسط «فضای فکری مورد توافقِ» آن فرد، خانواده، گروه یا جامعه تعیین می‏شود. پس کلید اصلی در درک « فضای فکری مورد توافق» است. از طرفی دیگر و بنابر فرض مسلمان بودن (به معنای تسلیم بودن در برابر امر الهی)، در ابتدا باید در جستجوی اهداف مورد توجه دین در هر زمینه‏ای رفت. با این رویکرد، مسلمان بودن در نظر و عمل، یعنی نپدیرفتن بایدها و نبایدها مگر آنکه ما را به اهداف مورد نظر دین برساند.

حال کافیست با کمی مراجعه به منابع دینی، دریابیم چه اهداف و چه بایدها و نبایدهایی در مسأله مورد نظرِ این نوشتار وجود دارد. تا این تحقیق اولیه صورت نگیرد، پذیرفتن برخی مطالب که برایمان جذاب به نظر می‏رسد از پشتوانه منطقی و عقلایی برخوردار نیست. مراجعه به منابع اسلامی نیز برخی ابزارها و اهداف را برای ما به تصویر می‏کشد که به عنوان نمونه به برخی اشاره می‏کنیم. [البته ناگفته نماند که متأسفانه جامعه ایرانی به دلیل عدم بیان این موارد و شاید هم عدم اعتقاد برخی مسئولان به کارگشایی دنیایی و آخرتی اسلام، از آن‏ها فاصله گرفته‏ایم.] گام نهایی این نوشتار هم با مقایسه چارجوب مورد نظر اسلام با مطالب ادعا شده توسط افراد تأیید صلاحیت شده برای ریاست جمهوری اسلامی ایران، بر عهده مخاطب محترم خواهد بود.

1. توجه به اینکه وظیفه و کارکرد اصلی زن از نگاه دین، حفاظت از آرامشگاهی چون خانه و خانواده و نیز تربیت نسلی آگاه، مؤمن و اخلاق‏مدار بوده و وظیفه مرد نیز تأمین اقتصادی این خانه است. شاید در یک رویکرد اینکه زن به انجام فعالیتی بپردازد که برای خانواده کسب منافع مادی نماید موجبات افزایش تولید در کشور تلقی شود، اما در رویکرد اسلامی تولید و اثربخش یک زن که اولویت اول خود را تعالی همه جانبه خانواده قرار داده قابل مقایسه با فردی که دست به یک فعالیت تولیدی یا خدماتی (حتی آموزش) می‏زند نیست. (بنابراین باید به دو نکته توجه داشت: اول آنکه از نظر دین اسلام (حال چه در منابع مورد قبول شیعیان و چه اهل سنت) اولویت اولیه و اساسی در تعریف کارویژة زنان، خانواده است. اصالتاً زن موجودی نیست که ویژگی‏ها و روحیاتش با سختی‏ها و فشارهای طبیعی و موجود در اکثر مشاغل سازگاری داشته باشد. ثانیاً در شرایطی که بالاتر از 95 درصد موقعیت‏های مورد نظرِ بسیاری از افراد که از یکسانی شرایط و کارکردهای اجتماعی زن و مرد سخن می‏رانند، بدون همکاری و تعامل[ ِهر چند اندک] با مردان میسر نیست، سمت و سوی توصیه‏ها بیانگر عمق نگرشهاست.)

2. تأکید اسوه حسنه مسلمانان و رحمه للعالمین، رسول اکرم ص و نیز امیرالمؤمنین ع بر اینکه نه تنها نگاه به زنان نامحرم نمی‏تواند موجبات رضایت خداوند را ایجاد کند، بلکه نگاه زنان به مردان نامحرم نیز به همان اندازه مذموم است. (به عنوان نمونه : «عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ قَالَتْ کُنْتُ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ عِنْدَهُ مَیْمُونَةُ- فَأَقْبَلَ ابْنُ أُمِّ مَکْتُومٍ وَ ذَلِکَ بَعْدَ أَنْ أُمِرَ بِالْحِجَابِ فَقَالَ احْتَجِبَا فَقُلْنَا یَا رَسُولَ اللَّهِ- أَ لَیْسَ أَعْمَى لَا یُبْصِرُنَا قَالَ أَ فَعَمْیَاوَانِ أَنْتُمَا أَ لَسْتُمَا تُبْصِرَانِه»‏‏( وسائل الشیعة، 1409 ه ق‏، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، ج‏20، ص: 232)و نیز «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع لَا تَبْدَءُوا النِّسَاءَ بِالسَّلَامِ وَ لَا تَدْعُوهُنَّ إِلَى الطَّعَامِ فَإِنَّ النَّبِیَّ ص قَالَ النِّسَاءُ عَیٌّ وَ عَوْرَةٌ فَاسْتُرُوا عِیَّهُنَّ بِالسُّکُوتِ وَ اسْتُرُوا عَوْرَاتِهِنَّ بِالْبُیُوتِ‏» (الکافی، 1407 ه.ق.، درالکتب الاسلامیه، ج‏5، ص: 534 و 535)

3. باور به اینکه فضای کارکردی زن و مرد متفاوت بوده و تحت هیچ شرایطی نباید به یکسانی نقش‏ها و موقعیت‏ها و بالتبع شیوه مشارکت و تعاملشان فکر نمود. (دقت در علت این بیان پیامبر اکرم ص که چرا فاطمه س از وی است، جالب به نظر می‏رسد: «عَنِ النَّبِیِّ ص أَنَّ فَاطِمَةَ قَالَتْ لَهُ فِی حَدِیثٍ خَیْرٌ لِلنِّسَاءِ أَنْ لَا یَرَیْنَ الرِّجَالَ وَ لَا یَرَاهُنَّ الرِّجَالُ فَقَالَ ص فَاطِمَةُ مِنِّی‏»‏( وسائل الشیعة، 1409 ه ق‏، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، ج‏20، ص: 232) و یا « أخبرنا عبد الله حدثنی محمد حدثنی موسى قال حدثنا أبی عن أبیه عن جده جعفر بن محمد عن أبیه عن جده علی بن الحسین عن أبیه أن فاطمة بنت رسول الله ص استأذن علیها أعمى فحجبته فقال لها النبی ص لم حجبته و هو لا یراک فقالت یا رسول الله إن لم یرانی فأنا أراه و هو یشم الریح فقال النبی ص أشهد أنک بضعة منی‏( الجعفریات، مکتبة نینوى الحدیثة: تهران، ص: 95)( دعائم الإسلام، 1385 ه. ق.، مؤسسه آل البیت علیهم السلام ، ج‏2، ص: 215)( العدد القویة لدفع المخاوف الیومیة، 1408 ه. ق.، کتابخانه آیة الله مرعشى نجفى- ره‏: قم، ص: 224)» و نیز «عن علی ع أنه قال قال لنا رسول الله ص أی شی‏ء خیر للمرأة فلم یجبه أحد منا فذکرت ذلک لفاطمة ع فقالت ما من شی‏ء خیر للمرأة من أن لا ترى رجلا و لا یراها فذکرت ذلک لرسول الله ص فقال صدقت إنها بضعة منی‏( دعائم الإسلام، 1385 ه. ق.، مؤسسه آل البیت علیهم السلام ج‏2، ص: 215)»)

4. و مهمترین اصل این زمینه این‏که «دین، همه دین است.»

پی نوشت: امروز (5 مرداد ماه 1394) در جایی مطلب زیر را به مطلبی افزودم که در اینجا عیناً نقل می‏کنم.

1. گاهی استفاده از برخی واژه ها نه برای تحلیل ها و مباحث نظری و علمی که برای مطرح شدن در جامعه، قابل استفاده نیستند. به هر حال ما طوری بزرگ شدیم که خواهی نخواهی و ابتداً با واژه هایی چون «تفکیک»، «حصار»، «جدایی» و «» چندان دوست نیستیم. امیدوارم از اونجایی که سرریز این مباحث در عموم مردم هم پخش میشه، برای عبارت «تفکیک جنسیتی» عبارت هایی دلچسب تر برای مردمی که قدرت مواجهه با واقعیت رو ندارند انتخاب کنیم.
2. اصل اساسی در بحث سالم سازی یا آرام سازی محیط جامعه (همون تفکیک جنسیتی!) اینه که باید در پی رضایت خدا یا بهتر بگم پیاده کردن حکم خداست.
3. پیش فرض نکته فوق اینه که بر این باور باشیم و البته تبلیغ و اشاعه بدیم که دین مبتنی بر همه نتایج و اصرات احکام به چیزی امر میکنه و از چیزی نهی میکنه: سماعه بن مهران از امام کاظم پرسید آیا رسول خدا برای مردم چیزی آورد که در عهد آن حضرت آنان را کافی باشد؟ فرمود: «نعم و ما یحتاجون الیه الی یوم القیامه» گفتم آیا چیزی از آن [از مجموعه احکام و تعالیم دین] از بین رفته است؟ فرمود: «لا، هو عند اهله»
4. اگر افرادی که تا کنون از فضاهای مختلط دور بوده باشند و وارد چنین محیطهایی بشن، بعیده که متوجه چیزی نشن. اصلاً حتی خود افرادی که در محیط های محتلط هستند کمی دقت کنن متوجه میشن که این محیط چه تأثیری روشون داره. شاید فکر میکنن کمه، اما از نگاه نه چندان معمولی تا انواع روابط چیزیه که نتیجه منطقی تعاملات رهاگونۀ دو جنس هستش. کاری به کانتکس و منظور گوینده سخن زیر ندارم، به هر دلیلی که این حرف رو زده، تأکید مبکنم به هر دلیلی، به هر حال گویایی بخشی از واقعیت هست. این سخن جدی گونه یا شوخی گونه برای برندۀ جایزه نوبل زیست و پزشکی در سال 2001 (تیم هانت) راجع به آزمایشگاه است، محیطی علمی (!)، تأکید میکنم محیز1. گاهی استفاده از برخی واژه ها نه برای تحلیل ها و مباحث نظری و علمی که برای مطرح شدن در جامعه، قابل استفاده نیستند. به هر حال ما طوری بزرگ شدیم که خواهی نخواهی و ابتداً با واژه هایی چون «تفکیک»، «حصار»، «جدایی» و «» چندان دوست نیستیم. امیدوارم از اونجایی که سرریز این مباحث در عموم مردم هم پخش میشه، برای عبارت «تفکیک جنسیتی» عبارت هایی دلچسب تر برای مردمی که قدرت مواجهه با واقعیت رو ندارند انتخاب کنیم.
2. اصل اساسی در بحث سالم سازی یا آرام سازی محیط جامعه (همون تفکیک جنسیتی) اینه که باید در پی رضایت خدا یا بهتر بگم پیاده کردن حکم خدا بود.
3. پیش فرض نکته فوق اینه که بر این باور باشیم و البته تبلیغ و اشاعه بدیم که دین مبتنی بر همه نتایج و اصرات احکام به چیزی امر میکنه و از چیزی نهی میکنه: سماعه بن مهران از امام کاظم پرسید آیا رسول خدا برای مردم چیزی آورد که در عهد آن حضرت آنان را کافی باشد؟ فرمود: «نعم و ما یحتاجون الیه الی یوم القیامه» گفتم آیا چیزی از آن [از مجموعه احکام و تعالیم دین] از بین رفته است؟ فرمود: «لا، هو عند اهله»
4. بنابر فرض، تأکید میکنم بنابر فرض که بپذیریم چنین احکامی برای برخی مان سخت باشه، مشکل باشه، انجام همش با دشواری همراه باشه. در این مواقع پاسخ این خواهد بود که «و عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم و الله یعلم و انتم لا تعلمون»
5. اگر افرادی که تا کنون از فضاهای مختلط دور بوده باشند و وارد چنین محیطهایی بشن، بعیده که متوجه چیزی نشن. اصلاً حتی خود افرادی که در محیط های محتلط هستند کمی دقت کنن متوجه میشن که این محیط چه تأثیری روشون داره. شاید فکر میکنن کمه، اما از نگاه نه چندان معمولی تا انواع روابط چیزیه که نتیجه منطقی تعاملات رهاگونۀ دو جنس هستش. کاری به کانتکس و منظور گوینده سخن زیر ندارم، به هر دلیلی که این حرف رو زده، تأکید مبکنم به هر دلیلی، به هر حال گویایی بخشی از واقعیت هست.
این سخن جدی گونه یا شوخی گونه (که همین امسال ایراد شده) برای برندۀ جایزه نوبل زیست و پزشکی در سال 2001 (تیم هانت) راجع به آزمایشگاه است، محیطی علمی (!)، تأکید میکنم محیطی کاملاً علمی....تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل....
 Let me tell you about my trouble with girls. Three things happen when they are in the lab: you fall in love with them, they fall in love with you, and when you criticise them they cry. Perhaps we should make separate labs for boys and girls?

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۲ ، ۱۲:۵۸
محمدجواد رضائی

منبع: سایت حجه الاسلام خسروپناه

مقاله‏ای با عنوان «قرآن کریم، تنزیل ربوبی»،  نقدی بر مطالب اخیر دکتر سروش تقدیم می‌شود.

در این میانه دلمان به مستحبی خوش است که جوابش واجب است: السلام علیک یا رسول الله

بارگیری متن کامل

چکیده: رفاه و بهروزی، یکی از آرمان های دیرینه انسان و جوامع انسانی است و در اقتصاد نیز به عنوان معیار ارزیابی به کار گرفته می شود؛ به طوری که وضعیت ها، سیاست ها و نهادهای اقتصادی بر اساس آثار آنها بر رفاه افراد ارزیابی می شود. با این حال، ماهیت و چیستی رفاه و بهروزی همیشه مورد بحث بوده است. نظریه های رفاه متعارف در فرهنگ مغرب زمین با نگاه صرفا مادی به انسان و ارزش های انسانی آن را به خوشی، لذت و زندگی مرفه تحلیل می کنند. در عین حال، اقتصادپژوهان نحله فکری غالب، برای رهایی از مباحث فلسفی و احیانا ارائه معیاری عینی آن را با تمایل ها و ترجیح های افراد تبیین می کنند. اما در تمدن اسلامی، فیلسوفان به طور عموم آن را به سعادت و بهروزی تعبیر کرده اند. در این مقاله، نظریه های متعارف درباره ماهیت رفاه نقد و بررسی و سپس دیدگاه اسلامی ارائه می شود. تمامی مباحث بر چیستی رفاه و بهروزی متمرکز است و اگر در برخی از موارد به مباحث سیاستی درباره رفاه و رفاه اجتماعی، اشاره شده، به صورت حاشیه ای است. اگرچه مقاله بر اساس روش تحلیلی-توصیفی است؛ اما رویکرد بحث فلسفی است. این مقاله، با توجه به تفاوت جوهری انسان و ارزش های انسانی در دیدگاه اسلامی و نظریه های متعارف، معتقد است که دیدگاه اسلامی درباره رفاه، کمال گرا و در گرو کمال حقیقی هر دو بعد جسمی و روحی انسان است. استدلال مقاله این است که هرچند شناخت خیر و خوبی انسان در نظریه های متعارف ابتدا به غرایز و تمایل ها سپرده شد و عقل برای رسیدن به آن صرفا نقش ابزاری یافت؛ اما ناکامی های نظریه های اولیه در تبیین رفاه و بهروزی انسان باعث بازگشت به عقل شناسنده خیر شد و اخیرا عقل در برخی از نظریه های متعارف، تا حدودی نقش اصلی خود را بازیافته است.

                                                                                                                 

بارگیری متن کامل

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۲ ، ۱۱:۴۶
محمدجواد رضائی

منبع: برگرفته از Bloomberg؛ نوشته Laurence Arnold  و Washington post؛ نوشته Dylan Matthews

Nobel Prize winning economist and founding father of the Public Choice School James M. Buchanan has died at age 93.

James M. Buchanan, the U.S. economist who won the 1986 Nobel Prize for applying the principles of economic self-interest to understand why politicians do what they do, has died. He was 93.

The Royal Swedish Academy of Sciences awarded Buchanan the Nobel in economics “for his development of the contractual and constitutional bases for the theory of economic and political decision-making.”

Buchanan was a pioneer in the field known as public-choice theory, which views government decisions through the personal interests of the bureaucrats and elected leaders who want to advance in their careers and win campaigns.

He summarized public choice as “politics without romance” and said it helps explain why established bureaucracies “tend to grow apparently without limit,” why pork-barrel politics endure and why the tax system is defined by “the increasing number of special credits, exemptions and loopholes.” At the time he received the award, his ideas were finding a receptive audience within the administration of President Ronald Reagan.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۲ ، ۱۱:۴۸
محمدجواد رضائی

مقاله‌ای با عنوان «بررسی رفتار اوپک در قالب یک بازی همکارانه» در شماره 7 مجله تحقیقات مدلسازی اقتصادی انتشار یافته که چکیده و لینک بارگذاری آن تقدیم می‌شود.

 

چکیده: در دهه های گذشته، طیفی از مباحث در اقتصاد و روابط بین الملل درباره مبحث نظریه همکاری، در چارچوب نظریه بازی ها شکل گرفته است. تمرکز این مباحث بر این است که در غیاب قدرت مافوق و در حالی که برخی بازیکنان برآن اند که دیگران را تابع خود سازند، آیا همکاری امکان پذیر است یا خیر. این تئوری ها درباره این قاعده اتفاق نظر دارند که اگر یک بازی متوالی، شکل معمای زندانی به خود گرفته باشد، همکاری فقط زمانی پایدار و همیشگی خواهد بود که بازیکنان به اندازه کافی صبور باشند. در دنیای واقعی، همکاری ها و ائتلاف های بسیاری وجود دارند که در آن ها، بازیکنانی که عضو ائتلاف اند، بردباری یا صبوری یکسانی ندارند؛ یعنی عامل تنزیل همه بازیکنان به یک اندازه نبوده و دامنه مشترک این عامل هم به اندازه کافی به یک نزدیک نیست. اوپک یکی از ائتلاف های مهم در بازار جهانی نفت است. این سازمان از اعضایی با بردباری متفاوت تشکیل شده است و تا به امروز تداوم دارد. در این مقاله، با توجه به وضعیت حاکم بین اعضای اوپک، از نظریه همکاری برای تحلیل رفتار این اعضا استفاده شده است. با استفاده از تکنیک داده های تابلویی که برای برآورد الگوی تحقیق استفاده شده، نتایج زیر به دست آمده است: مدل با آثار ثابت برای توضیح الگوی رفتاری کشورهای اوپک مناسب است. طبق این مدل، مقدار فروش نفت خام توسط کشورهای عضو اوپک رابطه مثبتی با ذخایر اثبات شده و فروش دوره قبل دارد. همچنین بین مقدار فروش نفت و مجذور ذخیره سرانه اثبات شده در کشورهای عضو، رابطه معنی دار منفی وجود دارد. نتایج حاکی از این است که در چانه زنی ها و مذاکره ها، برخی اعضا برای به سرعت به توافق رسیدن و در نهایت، کوتاه آمدن و باج دادن و پذیرش این موضوع توسط اعضای دیگر، موجب تداوم عمر سازمان کشورهای صادرکننده نفت می شوند.

بارگیری متن کامل

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۹۲ ، ۱۱:۳۰
محمدجواد رضائی

آیا به نظر نمی‏رسد که وضعیت جامعه ایرانی در موضوع انتخاب رییس جمهور، قابل تشبیه به یک موقعیت نامناسب است؟

به نظر می‏رسد فارغ از اینکه چه افرادی نامزد شوند، یک مشکل اساسی در انتخاب ایرانی وجود دارد و آن عدم تشخیص حرف درست از غلط و یا وعده ممکن از وعده غیرممکن است. به طور خلاصه، تصور می‏کنم نه برنامه جزئی در اقتصاد و نه ایده‏ها و باورهای کلی اقتصادی نامزدها، منطقاً نمی‏تواند به یک فرد ایرانی در انتخاب کمکی کند. چرا که هیچ تضمینی بر صحت یا امکان پذیر بودن مطالب، نظریات و وعده ها وجود دارد.

مشکل مغفول و بزرگ دیگر نیز این است که در زمینه اقتصاد و سیاستگذاری اقتصادی، چارچوبی برای سنجش صحت مطالب نامزدها وجود ندارد. اگر هم براساس تجربه تاربخی یا مشاهده آمار به بررسی ادعاها پرداخته شود، بلاشک اکثر برنامه‏های نامزدها قابل دفاع نیست.

بنابراین چه باید کرد یا در اکثر موارد چه روی می‏دهد؟

به نظر می‏رسد آنچه روی می‏دهد، انتخاب برنامه‏های اقتصادی یا حتی برنامه های سیاسی و فرهنگی و ... نیست. مردم به آن کسی که "دوست" دارند، "تمایل" دارند، "تصور" میکنند شبیه خودشان است و ... رای می‏دهند. تصور میکنم فرضاً اگر فردی بخواهد به دکتر رضایی رای دهد، در ابتدا تصیم میگیرد که به وی رای دهد و سپس در مقام مجادله یا بیان دلیل رای خود می‏گوید که وی برنامه اقتصادی مفصل دارد. به بیان دیگر اکثریت مردم از این موارد (برنامه داشته یا فکر منطقی داشت یا تجربه داشتن یا ...) به عنوان توجیهی برای انتخاب خود بهره می‏برند. یا فرضاً اگر کسی تمایلی به دکتر قالیباف داشته باشد، اینگونه توجیه خواهد آورد که ... و یا برای فلان نامزد نیز می‏گوید که وی چون نمی‏تواند وعده تو خالی و آرمانی بدهد اینطور ادعا نمیکند.

بنابراین آنچه مهم شد، تمایل و کشش است. اما اگر دقیق‏تر شویم، میتوان چارچوبی برای این مساله یافت که گستره و موضوع این تمایلات در چیست. بنابر تجربه و باور شخصی (که شاید قابل اثبات نباشد) مولفه مهم در انتخاب در ایران چند مورد بیشتر نیست: طرز تفکر کلی نامزد راجع به روسای جمهور قبل، طرز تفکر کلی نامزدها راجع به مواضع ایدئولوژیک و ظاهر نامزد. در انتخاب مردم آنچه اهمیت دارد و البته منطقاً می‏تواند مهم باشد، چارچوب‏های باورهای سیاسی نامزدهاست. به نظرم لااقل هم‏اکنون (و لااقل تا آینده‏ای بسیار دور) در انتخابات ایران آنچه برای رأی دهندگان مهم است و نیز می‏تواند مهم باشد، سیاست است و یا حداقل اینکه مهمترین مؤلفه انتخاب، موضع‏‏گیری‏های سیاسی است.

و اما اینکه چرا اینطور است، و یا چرا باید اینطور باشد، می‏تواند محل بحث و تأمل جدی باشد؛ حداقل چند نکته به ذهنم می‏رسد که شاید برای تحلیل این مساله شروع بی‏راهی نباشد:

1. بنافرض اگر هم نامزدها در مسائلی همچون آسیب شناسی وضع موجود از شرایط اقتصادی و سیاستگذاری و راهبردهای مناسب اقتصادی برای بهبود شرایط، مواضع و بیانات صریح، تفصیلی و شفافی داشته باشند، باز و به واقع افراد می‏توانند راجع به صلاحیت بالاتر یکی بر دیگری و یا به طور کلی برتری یک نامزد به تصمیم‏گیری قطعی برسند؟ اصلاً و به واقع ادعاهای نامزدهای انتخابات و راهکارهایی که بیان می‏کنند و نیز با فرض اختلاف نظرات و راهکارها، موجبات شفاف شدن محیط و انتخاب مناسبتر می‏شود؟ مثلاً فرض کنید که یکی موافق استقلال کامل بانک مرکزی است، یکی میگوید باید میان سیاستهای مالی و پولی ارتباط وجود داشته باشد فرضاً هم یکی بگوید که نه تنها رییس بانک مرکزی بلکه جزئیات سیاستهایش نیز باید توسط رییس جمهور کشور تعیین گردد. حال فرض کنیم همه مردم ایران هم از این امر اطلاع یافتند و فرضاً هم متوجه این مطالب می‏شوند. به واقع راجع به این سه موضعِ سه نامزدِ فرضی فوق، می‏توان اعلام نظر کرد؟ چه کسی در مقام اثبات درستی این سه راهکار برخواهد آمد؟ مردم به منظور درک نظر درست و فرضاً انتخاب نامزد اصلح، در واقع به کجا مراجعه می‏کنند؟ آیا اولین دانشجوی اقتصادی که به ذهنشان آمد که در خانواده‏شان وجود دارد، قاضی خوبی است؟ آیا باید صحبت اقتصاددانی که در یک رسانه (مثلاً در یک روزنامه) به اعلام موضع پرداخته ملاک عمل قرار گیرد؟ آیا این مشکل پیدا نمی‏شود که "کدام روزنامه"؟ اصلاً به واقع اجماعی راجع به این مساله میان خود اقتصاددانان وطنی و حتی غیروطنی وجود دارد ؟ و ...

بنابراین و به طور خلاصه، راهکارهای مربوط به مسائل اقتصادی نه می‏تواند آنچنان تعیین کننده باشد و نه آنچنان که در نظر اول به ذهن می‏رسد، تعیین کننده هست. (البته این به این معنی نیست که نمیتوان موثر بودن یکی از این سه راهکار را برای اقتصاد کشور اثبات کرد و یا اینکه نباید اثبات کرد. بحث بر آن است که برای دستیابی به آگاهی و نیز ایجاد فرصت مناسب برای دفاع از یک نظر باید زمان بسیار و پیش نیازهای فراوان فراهم کرد که البته و طبیعتاً این کار با ماهیت انتخاب رییس جمهور توسط مرم جامعه سازگاری ندارد.)

2. (نکته: تصور می‏کنم منکیو در ابتدای کتاب اقتصاد کلان خود، بیان میکند که برخی رشته ها (علوم) هستند که اگر از آنها کم بدانی، فایده چندانی ندارد اما اقتصاد از علومی است که هر چقدر هم از آن اطلاع داشته باشی باز سود دارد. شاید حرف وی برای اطلاعات بسیار پایین اقتصادی درست باشد و یا شاید ادعای وی برای منضبط کردن شیوه‏های مناسب تصمیم‏گیری برای افراد صحیح باشد، اما به واقع و در مقام تصمیم ‏گیری برای انتخاب میان ادعاهای نامزدها تقریباً کارایی ندارد. تصور کنم گام اولیه برای بهره‏گیری از علم اقتصاد در تحلیل و بررسی دقیق آرائ اقتصادی نامزدها،حداقل آن باشد که میان افکار، نظریات و دلالت‏های سیاستی همگی اقتصاددانان سازگاری ایجاد نمائیم یا ایجاد شود که البته این امریست محال. ) خلاصه آن‏که گرچه برخی بر این باورند که اطلاع کم از علم اقتصاد راهگشا و بهتر از عدم اطلاع در این زمینه است، اما این گزاره عمومیت ندارد. بله، راجع به سطوح اولیه مطالب اقتصادی همچون فهم و درک شاخص ها یا برخی مفاهیم و اصول اساسی علم اقتصاد (همچون هزینه-فایده یا هزینه فرصت یا ...) این مطلب درست است اما وقتی پای نظریات به میان می‏آید دیگر نه تنها این گزاره صحیح نیست بلکه می‏تواند به واقع اطلاعات اندک مضر بوده و به بیراهه منجر شود. بنابراین و از این جهت، راهکارهای اقتصادی ارائه شده توسط نامزدهای ریاست جمهوری نمی‏تواند مورد ارزیابی عموم افراد قرار گرفته و ملاک انتخاب باشد.

3. همانگونه که بیان شد به نظر می‏رسد آنچه از نظر مردم موجب اختلاف میان نامزدها ست، باورهای سیاسی نامزدهای باشد و نه چیز دیگری.

اما سوال اصلی که باقی می‏ماند آن است که اگر راهکارهای اقتصادی مهم نیستند پس چه چیز مهم است؟

به نظرم در عرصه انتخابات، افرادی که قصد دادن رأی به یکی از نامزدهای انتخابات را دارند، به طور کلی در یکی از دو دسته زیر جا دارند: 1) افرادی که نامزد مورد انتخاب خود را انتخاب کرده اند و 2) افرادی که امکان تغییر و انتخاب تا لحظات آخر برایشان وجود داشته و پیش فرضی در این زمینه ندارند.

به نظر می‏رسد دسته اول از راهکارهای ارائه شده توسط نامزدها، فقط در راستای توجیه پیش فرض خود راجع به اصلح بودن کاندیدای مورد نظر خود یا مستحکم شدن بر عدم رای دادان به دیگر نامزدها گام بر داشته و به واقع برای این افراد، راهکار یا تبیین مناسب مشکلات اقتصادی مهم نباشد.

دسته دوم نیز که سعی دارند واقعاً انتخاب کنند محتملاً اسیر برخی مغالطات، کلمات زیبا، شعارهای متقارن و جذاب و ... شده و به واقع اطلاع کافی در این زمینه ندارند. اینجاست که نقش "اقناع‏گران" در این عرصه مهم خواهد شد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ خرداد ۹۲ ، ۱۱:۲۶
محمدجواد رضائی

منبع:‌ فصلنامه سمات، نوشته شده توسط سید رضا حسینی

در متون دینی به پالایش ذهن و دل تأکیده شده است و پیراستن این دو ( ذهن و دل) ، خود مقدمه‌ای است برای شکوفایی جوانه‌ی دینداری در وجود آدمی. اما لازم است اشاره شود که پیراستن این دو نیازمند سالم‌سازی محیط است، چرا که آدمی در تعامل پیوسته با محیط می‌باشد. و ذهن و دل او همواره از این تعامل متأثر می‌شود. به همین خاطر است که در دین مبین اسلام بر سالم‌سازی محیط تأکید فراوان شده است. چرا که سجایای انسانی در همه کَس رشد نمی‌کند و در انسانی که ذهن و دل او بیمار است جوانه‌های اخلاق و دینداری نیز می‌خشکد. به تعبیر استاد مطهری «عزت و آزادگی و عدالت‌خواهی و خیر‌خواه بشر بودن در همه کس رشد ندارد. در انسان شهوتران و عیّاش ، اینها رو به زبونی و فرسودگی می‌روند؛ در انسان از خود گذشته و از تن رهیده رشد می‌کنند و لذا در آنجا که انسان به شهوت و عیش و نوش گراییده است، همه سجایای انسانی مرده است و انسان در لجن سیئات اخلاقی فرو رفته است و بدان سبب جامعه و انسان‌ها در راه سقوط می‌افتند.»[1]

 تلقی اولیه ما از محیط آن چیری است که با چشم ظاهر می‌بینم اما با تأمل دقیق‌تر باید گفت که در ورای این محیط ظاهری فکر و اندیشه‌ای نهفته است که کمتر به‌آن توجه می‌کنیم، و به بررسی نسبت آن با دینداری خود می‌پردازیم. اما جالب است بدانیم آن فکر و اندیشه از پیش نسبت خود را با دینداری ما مشخص کرده است، و محصولات او لحظه به لحظه در زندگی کنونی به دینداری ما جهت می‌دهد. دنیایی که ما در آن زندگی می‌کنیم چیزی فراتر از مظاهر صنعتی، شهری و ... است. به قول تافلر « نظام صنعتی چیزی بیش از دود‌کش‌ها و خط تولید کارخانه‌ها و تولید انبوه بود. یک نظام اجتماعی غنی و چند وجهی را تشکیل می‌داد که بر تمام جنبه‌های زندگی اثر گذارد.»[2] اساساً هر تمدنی قواعد و اصولی خاص خود را دارد که شاید حتی برای مردمانی که در آن تمدن زیست می‌کنند نیز چندان روشن نباشد اما به هر تقدیر بر ذهن و دل آنها تأثیر می‌گذارد و به زندگی آنها جهت می‌دهد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۰:۲۸
محمدجواد رضائی

متن زیر، خلاصه واره‌ای است که در یکی از روزنامه ها منتشر شده است:

منبع: روزنامه دنیای اقتصاد                                                                

 علم اقتصاد به عنوان بررسی شیوه انجام مبادلات و انتخاب‏ها و شیوه تخصیص منابع برای رفع بهینه نیازها، چه عکس‏العملی در مواجهه با تصمیم‏گیری کارگزاران سیاسی و دولتمردان دارد؟ آیا نحوه تخصیص منابع در نهاد دولت، همانند بازار مورد اهتمام نظریه‏پردازان و اندیشمندان اقتصاد است؟ آیا تحلیل نحوه تعیین قیمت و مبادله در بازار به منظور تبیین و پیش‏بینی مورد نظر علم اقتصاد کافی است؟ آیا بهره‏گیری از اصول و ابزارهای علم اقتصاد در علوم سیاسی ممکن و قابل توصیه است؟ آیا همانگونه که در بازار با مواردی از شکست مواجه هستیم، از «شکست دولت» نیز می‏توان صحبت به میان آورد؟

محمدجواد رضائی

                                                                                                                 

سوالی که در پی درک ملاک پیشرفت پیش خواهد آمد آن است که به واقع سنجه و ملاک پیشرفت یا بهبود یا توسعه یا رشد یا ... چیست؟

 

سوال مرتبط بعدی با عنوان این نوشتار، درک ملاک بودن یا مهم بودن برخورداری از مدالهای خوشرنگ به عنوان یکی از ملاکهای پیشرفت است.

به واقع داشتن مدال های بیشتر و بهتر به خودی خود به معنای پیشرفت افراد جامعه در اموری چون سلامت یا سرحال بودن یا شادابی است؟

علاوه بر این آیا موفق بودن ما در ورزش قهرمانی بانوان به معنای خوب بودن اوضاع روحی بانوان یا سلامتی مردم یا روحیه رضایتمند در مادران و دختران و همسران این کشور است؟(و البته متناظراً برای ورزش آقایان )

اصلاً آیا بزرگ کردن ورزش قهرمانی منطبق با تعالیم مورد قبول ما و حتی پیشینه تاریخی و فرهنگی ماست؟

آیا زنِ به اصطلاح قهرمان در یک ورزش، تعهدات و وظایف اصلی خود - در قبال خود، خانواده، جامعه، تعهدات و الزامات دینی و ...- انجام داده است یا می دهد؟ آیا وی باید پاسخگوی کمبودهای حاصله از صرف وقت و توان خود در فلان رشته یا بهمان  باشد یا سیاستگذاران ورزشی و اجتماعی و قانونی کشور ؟ اگر فردِ به اصطلاح قهرمان، به دلیل همین تمارین یا آماده سازی یا شرکت در مسابقات از بخشی از وظایف خود در قبال هر کس و هر چیزی - همچون خانواده خود، جامعه خود، همسایگان خود و اقوام خود-  کوتاه آید، آیا باز میتوان به روایی این کار حکم کرد؟

آیا مردان و زنان به اصطلاح قهرمان، غیر از جمع کردن برخی از افراد جامعه پای تلویزیون و مشغول کردن برخی اذهان کار دیگری انجام میدهند؟ (که البته بنده نافی لزوم سرگرمی برای مردم کشور نیستم البته با یک قید)

پیش زمینه هر بحثی در این حیطه آن است که ابتداً و بدون رودربایستی شاخص ها و ملاکهای پیشرفت را تعریف کرده و مورد توافق قراردهیم تا لااقل با خود (فرهنگ خود، تعالیم دینی، رفتار اخلاقی، نتایج اقتصادی و سیاسی و ....) مشکل نداشته باشیم و کارهای منطقاً نامرتبط انجام نداده یا سخنان غیرقابل دفاع بیان نشود.

والله عالم

محمدجواد رضائی

بسم الله الرحمن الرحیم             هست کلید در گنج حکیم

«عن ابی عبدالله علیه السلام قال الْقَلْبُ‏ یَتَّکِلُ‏ عَلَى الْکِتَابَةِ»

[امام صادق علیه السلام فرمود: دل به نوشته اطمینان می یابد؛ اصول کافی، ترجمه استادولی، دارالثقلین، ج. 1، ص. 132]

 

از این‌که رواق را برای مطالعه انتخاب کردید، متشکرم. امیدوارم مطالب جمع‌آوری یا تدوین شده برایتان مفید باشد. از دریافت نظرات شما استقبال می‌شود.

(1) هر چند در نگاه نخست مطالب این وبلاگ «کشکول مانند» به نظر می رسد، اما سعی شده که مطالب در سه حوزه «اقتصاد اسلامی»، «اقتصاد، فلسفه و سیاست» و «اقتصاد خرد کاربردی» قرار گیرد؛ البته (2)  این تقسیم بندی دقیق نیست و نمی ‏توان این‏ حوزه ها را کاملاً از یکدیگر تفکیک کرد. ضمناً (3) بر این باورم که «کشکول مانند بودن»ِ باورها یا صحبت‏ های یک فرد لزوماً قابل ایراد نیست، (4) شاید  برخی مطالب براساس ذائقه روزگار نوشته شده باشد یا لااقل جایگاه و کارکردشان نیاز به توضیح بیشتر داشته باشد. (5) در لغت نامه های تعاریفی چون «فلک»، «آسمان»، «پیشگاه خانه»، «ایوان» برای «رِواق» و «رَواق» ذکر شده است.

محمدجواد رضائی